خط بکش به روی تنم. هزارتویی به سوی نشانِ بودن، در تعبیر این خواب غریبه با من، خطی بکش به روی تنم. رد پایت خاک مرا می طلبد و هر شب یاد تو در گوشت من می خلد.
بر چشمانم هر شب در رقص غبار ها بارانی نم می زند. تراژدی در حقیقت فرو ریخته و خواب مرا پس می زند. به کدام خیابان تو را جستجو کنم ؟ به کدام آسمان پر کشیده ای ؟ در کدام جغرافیا جا مانده ای ؟ نکند که تاریخ تو را در بر گرفته باشد، نکند که مرگ بال پروازت شده باشد.
بیا قبل از آن که خاطره ها تنها داشته ی من از تو شوند، قبل از آنکه پلک هایم تا ابد با ریتم گامهایت بپرند، بیا و خالی بر روی سینه ام بزن.
برچسب:
نویسنده: مهسا نوری
تاريخ: شنبه
8 بهمن
1401 ساعت: 18:25